برایت می نویسم و به یادت ...

متن مرتبط با «علی اصغر شمیم» در سایت برایت می نویسم و به یادت ... نوشته شده است

علی اصغر

  • نیلوبلاگ

    تو را باب الحوائج ، شش ماهه دیدم صدای قهقهه هایت شنیدم درون قنداقه و شیرخواره دیدم صدای گریه هایت را شنیدم هماندم که عدو آب را به دشت بست به این نا اهلی اش وقتی کمر بست تمام کاروان را در خطر کرد از آب دادن به طفل وقتی حذر کرد تو را دیدم که بی تاب و توانی در آن گهواره ات که نیمه جانی تو را دیدم که بودی تشنه و زرد در تلظی بودی و بیتاب از درد بدیدم که دگر آب چاره ات نیست پدر را لیک دگر صبر و قرار نیست تو را دیدم که بابا در بقل کرد همه عشق خودش بر تو غزل کرد در آن وادی که بابایی خطر کرد زسوی دشمنش آ...

    ادامه مطلب