دل است دیگر.......

خرید بک لینک
دل است دیگر.......

دلم گاهی گریه میخواهد اما اشکهایم خشکیده گریه میکنم اما بی صدا گاهی چشمانم قرمز میشود اما گریه نمیکنم
دلم را خون کرده است زمانه مردمانش همه حال مرا نمی فهمند آری راست گفت هر کس نغمه ی خود را میخواند و می رود اما چرا نغمه هایمان را شنوایی نیست چرا نغمه ها ساز جداییست چرا قلب هایمان سنگی شده .....
دگر حال ماندن را ندارم قلبم صدای جدایی میدهد گوش هایم میلی به شنیدنم ندارند دستانم گویی گریبانم را گرفته اند حالم از رفاقت ها بهم میخورد چقدر دنیا بوی گند میدهد بوی گند نامردی بوی گند فرصت طلبی دوستان
بوی بد خیانت به رفاقت و حالم بد است از رفاقت هایی که بوی منفعت می دهد .
به راستی چرا همه چیزمان شده منفعت طلبی چرا رفاقت هایمان مختص به کارمان شده کجای کارمان مارا به این روز انداخت .........
گاهی می نویسم گاهی فریاد میزنم گاهی سکوت میکنم و گاهی نگاه اما دلم میخواهد آهی بکشم اما او دوست ندارد آه کشیدن را میدانم هست و میبیند و میشنود اما من پیدا نیستم چون تکلیفم با خودم مبهم است دیگر حال ماندن ندارم اما پای رفتنم عاجز است در باتلاق بودنم گم شده ام تنها نیستم اما حسم تنهاییست آشفته ام اما نمیدانم چرا
گلویم پر از بقض خواستن است اما چه چیزی نمیدانم
بین خودم و درونم مانده ام هر کس نیشی می زند و میرود اما کمکی نمی کند دلم هوای تازه میخواهد اما نیست..........
صدای تبلیغاتشان آدم را کر میکند و تصاویر پشت نقابهای رنگینشان آدم را دچار وهم آری اینهاست سهم دست های پینه بسته ی انسانهایی که گاهی دلشان فقط مرهمی میخواهد برای پینه های دستانشان
گاهی آینه ای برای دیده شدن دریغ از اینکه فقط با نقاب است که میتوان زیست و صد وای بر روزی که نقاب کنار رود و فقط پاکی آینه باشد و چهره ی دروغین مبلغان
چون آینه ها برعکس نمایان میکنند چهره ها را.....

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:48 توسط hichkas shyda |
برایت می نویسم و به یادت ......

ما را در سایت برایت می نویسم و به یادت ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 6:50

صفحه بندی