شب بیقرار

خرید بک لینک
شب بیقرار

شب است و گشته ای راهی محراب
گرفته رفتنت از چشم من خواب
دگر امشب شده آتش به جانم
مبر با خود پدر روح و روانم
پدر حال دلم امشب غریب است
ببین رنگ شب امشب عجیب است
ببین دستگیره ی در ناله دارد
که با خود ماه شب هم هاله دارد
مرو بابای من یاری خبر کن
بمان اینجا و تو ختم سحر کن
مرو بابای من سمت نمازت
که امشب دارمت بابا نیازت
ببین گیر کردن شال کمر را
ببین مرغابی و حس خطر را
مکن با این دلم بابا تو بازی
بمان اینجا بخوان بابا نمازی
پدر امشب دلم پر التهاب است
دقیقه های شب هم در شتاب است
به خوابم دیده ام باد خزانی
وزید و بِ شِکست سرو گرانی
بدیدم کودکان مظلوم و خسته
کنار کوچه ها با غم نشسته
همه در انتظار دست در دعایند
همه منتظر لطف خدایند
پدر خواب و خیالم بی سبب نیست
دگر عهد و وفا با این عرب نیست
مرو بابای من حالم حزین است
نمیدانم چرا امشب چنین است
مرو بابا که دشمن در کمین است
دل زینب از این دردها غمین است
امان از این نگاه و دل اسیری
خدا این نگاه را از من نگیری
پدر هستش مرا سایه ی بر سر
و انفاسش کند غم های من در
الا خدای من والای داور
هنوز بر این دلم هست داغ مادر
مرو بابا دلم پر سوز و داغ است
تو اینجایی و من دردم فراق است
مرو بابا که من مادر ندارم
برِ دوریِ تو مرهم ندارم
مرو بابای من بابای خوبم
دگر بوی تو را من از که جویم
مرو بابای من دردت به جانم
نزن با رفتنت آتش به جانم
مرو بابا که دشمن در کمین است
دل زینب به این دوری غمین است
مرو بابای من بابای خوبم
دگر بوی تو را من از که بویم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:28 توسط hichkas shyda |
برایت می نویسم و به یادت ......

ما را در سایت برایت می نویسم و به یادت ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 11 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 2:17

صفحه بندی