بِه (بهترین ) روزی بود و پر ز مستی ،کی؟
دل انگیز روز بیست و نه دی
خدایم مرا لطفی بی شمار کرد
بهاری پر ترنم ، آن زمستان سرد
بهار در خانه است و کاشانه آباد
که حُسن و نیکی اش را او به من داد
بنامش کردمی نام محمد
به یاد و نیکی آن حسن سرمد
زمانی پدر را او نشان است
برایش یادگاری در زمان است
تو ای نام پدر در روزگاری
بکن کاری که باشد ماندگاری
همچو عطر گل باش در جمع دوستان
از حضور تو شود آن جمع گلستان
مباش توچون خار بر چشم یاری
مبادا بر من شوی اندوه و زاری
الا ای خالق بیست و نه دی
بکن حفظ و نبند چشمت رُ بر وی
تا شود جوانی پر شور و احساس
کند خدمت نیک بر اهل و الناس
به زیر سایه ات گردد چو یک مرد
گَهی مرهم شود بر زخم و بر درد
کنند اهل زمانه او را دعایی
کنند از مرحمت بر من نگاهی
شود بر دشمنت چون سنگ و خاری
برایم او شود بِه یادگاری
خدایا یادگارم از نَفس رها دار
دلش را شاد نما پشتش نگهدار
عجب روزی شد آن بیست و نه دی
چنان سرخوش شدم چون مستی می
تو را من شاکرم الله تبارک
نمودی برمن این روز را مبارک
ما را در سایت برایت می نویسم و به یادت ... دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 26